تبليغاتX
سرزمین رویا های من

سرزمین رویا های من

مرا خواستنی ست

 

سلااااااااااااااااااااااام خوبین؟؟ واییییییی منو نگین که دارم منفجر میشم

1.به خواطر اینکه این اولین اپ سال 90

2.بالاخره با مهسا دوست شدم!!!!

هوووووووووووووووورا خیلی دختر پر جنب جوشیه!! زود عذر خواهی میکنه با اینکه سرش شلوغه اما هم جواب اس مس هامو میده هم زنگامو!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

البته از این نظر خوبه که قیافش خوبه دیشب که رفتم بیرون دیدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمش !! مثله همیشه بووود با دوسشم بود!! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اما یه اشکالی هست یعنی یه مشکلی در این دوستی ما هست یعنی من هست میدونید چیه؟

وقتی ازش دورم حس میکنم دلم براش خیلی تنگ شده حس میکنم داره قلبم از جا میکنه اما وقتی که باهاش حرف میزنم یا اس مس میدم اصلا هیچ حسی بهش ندارم اصلا انگار برام یه جور غریبس نمیدونم چرا اینجوریم؟؟؟

 هیچ حسی بهش ندارم بر عکس اون روزا که خودم میکشتم براش. فک کنم بدونم چرا اینجوریم!! اخه اخلاقش خیلی سرده!! کلا خصوصیاتی داره، که من اصلا دوست ندارم یه پسر داشته باشه. دقیقا خواهرم راست میگفت نباید تو این سن با کسی دوست شم چون همه تصمیمامون از رو احساسه نه از رو عقل!!

حرفه قشنگی زد نه؟؟

من که دوست داشتم اما نمیدونم حس میکنم اگه باهاش بهم بزنم میخواد یه بلایی سرم بیاره میخواد یه کاری کنه!! نمیدونم یه جور انتقام. حالا ولش کن تا زمانی که باهم هستیم زیاد مشکلی نداره !!

واااااااااااااااییی چند وقته از سوالات جورواجور اپ نکردم!! نمیدونم چی سوال کنم ازتون یعنی میدونم اما اینقدر حرف واسه گفتن دارم که میخوام همشو اینجا خالی کنم!!

اما خوب..!!

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:4 توسط سارا| |

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده ....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري .......

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب

بگي : گل من باغچه نو مبارک........

 

 

 

 

اخی چه عشقولانه

نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 7:42 توسط سارا| |

برای تنهایی ام چرا باید گریه کنم مگر تنهایی چه بدی دارد

که باید ازان گریزان باشم

می خواهم تماموسعت تنهایی ام رادر اغوش بکشم و با سکوت اسمان دیوانه وار بگیرم

به خاطر احساسی که دیگر از میان رفته

دیشب تمام نقاشی هایم رازیرباران گذاشتم

دست مهربان باران به ادمک های همیشه خندان نقاشی هایم جان داد نهر هایش را پر از اب کرد و خورشیدش را به مهربانی دعوت کرد

دیشب در نقاشی هایم باران بارید

ادمک های نقاشیام دیگر تنها نبودند

باز کسی در گوش هایم زمزمه کرد ۰۰۰۰

مگر تنهایی چه بدی دارد که من از ان گریزان باشم.... 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 16:43 توسط سارا| |

خلا شب را صدای باران پر کرد

وسکوت دستاره ها وارزو های من شکست

ارزو هایی که ریشه هایشان همه در باد است

من از دریچه ای به وسعت شب باخدا حرف زدم

فانوسم را گم کردم واز تاریکی های شبانه هراس دارم

من می شکنم تمام حصار های همیشگی را وباباور غروب ماه را گره میزنم

بذار بگویند بچه است

از دل بزرگ من چه کم میشود

بگذار اشک هایم دفتر خاطراتم را خیس کند

شب از من یادگار خواهد داشت برای فصل های دوری

بگذاربرای من زیبایی روز باقی نماند

مگر من از دو روز دنیا چه می خواهم جز شب های سوتو کوری

که بغض هایم برای ستاره ها می شکند 

برای ادامه ی مطلب به این جا سر بزنید

یادتون نره هاااا

نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 16:33 توسط سارا| |

باران را دوست دارم چون از صمیم قلب به من ارامش می دهد .

وقتی قطرات باران به سطحی برخورد می کنند انگار که منو و تورا صدا می زنند .

قطره قطره ی باران خاطرها را در ذهنت بیدار می کند و یاد کسانی را که دوستشان داری در ذهنت زنده می کند .

بر خلاف برف که ارام و نرم روی زمین مینشیند و کاری به کارد ندارد .

باران که می بارد حرفها در ذهنت جاری می شوند .

حرفهایی که شاید مدت هاستدر زندان قلبت حبس شدهاند .

پرده را که کنار می زنی .بگو می شنود .

خدا منتظر است تا تو زبان بگشایی.

شاید برا همین است که دیوانه وار عاشق بارانم .

باران که می بارد زیر نم نم قطراتش دوباره جوانه میزنی و رو به بالا حرکت می کنی تااین که کاملا بر پا شوی مثل شروعی دوباره................... 

نوشته شده در شنبه دوم مرداد 1389ساعت 15:49 توسط سارا| |

- سلام

علیک

-صدام چطورشد که کارت به این جا کشید

 

کجا

-ای بابا همین طناب وچهار پایه دیگه تو قرار بود سردار قادسیه بشی اما حالا مثل موش از توی سوراخ بیرون کشیدن

اولا سوراخ نه مخفی گاه

دوما موش همون بوش بی وفاست

سوما این چه طرز فحش دادنه

چهارما من هنوز سردار قادسیه ام

به این شپش هایم نگاه نکن

-تو گفته بودی سه سوت ایرانو فتح میکنی اما سه هزار روزه هم نتونسی

حالت خوشه ها چه میدونستم ایرانی ها شوخی سرشون نمی شه

هر چی گفتم بابا حالا یه غلطی کردیم مارو ضایه نکنید هی تکه زمین که هم این حرفارو نداره اما توی گوششون نرفت که نرفت انگار نه انگار که من صدامم

-صدام هستی که چی

معلومه چی می گی اون همه جنایت کردم عرق کردم ادم کشتم صدام شدماما همش هدررفت

-مگه مجبور بودی حتما یه کشورو بگیری

اره خب من عاشق گرفتن این کشورو اون کشورم

یه جورایی می فهمی که در مورد ایران این امریکایی های جز جیگرگرفته خرم کردن هی گفتن برو جلو ما هواتو داریم بعد که من بیچاره رفتم جلو مثل یابو توگل موندم اونا هم هرچیکردن نتونستن منو بیارن بیرون وخودشونم موندن توگل

-این ماجرای کویت چی بود

هیچی بابا ما دیدیم ایرانو نمی تونیم بگیریم گفتیم بریم کویتو بگیریم که دکوچکت هستو بهتر می شه  گرفتش که اونم زهر مارمون شد

-راستی شنیدم توی اون دخمه ای که قایم شده بودی کتاب می خوندیو شعر می سرودی میشه یکی یو بخونی

چراکه نه

دویدمو دویدم

سر چاهی رسیدم

یه کیو اون تو دیدم

برای کشتن او درون چاه پریدم

وای چه خری بودم من

اون که خودم بودم من

-واقعا که ادم به این همه با استعدادی تو حسودیش میشه حق داری شعر بگی اما مجبور نیستی بخونی

خوندم که خوندم به جهنم که خوندم می خواستی گوش ندی

-ای بابا

خودت ای بابا اصلا تو کی هستی که جرئت کردی سر به سر من بذاری

-من وجدان تو هستم بیچاره

خودتی خوب مچتو گرفتم

من اصلا وجدان ندارم  

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 0:53 توسط سارا| |

    سلام سلامی به همه لیمو ترشی هاو اونایی که عاشق لیمو ترشو خوندنو نوشتنن  پپپپپ شما از فادر ومام پول  تو جیبی می گیرد وقتی بچه بودم پدرم هر هفته پول می داد فکر نکنی که الان دیگه نمی ده ها اتفقا الان دوبرابر پول میده خوب عزیزم زندگی مشکلات وخرج  داره دیگه عزیزم برای همین من چون هرروز می گرفتم وحتی هرماه

یعنی دوبرابراسمشو گذاشته بودم پول هرروزی

یادم میاد تابستان پارسال به روستای کوه سبز که دقیقا نمی دونم کجاست رفته بودم ولی می دونم تو استان فارس بود تو اون جا با یوسف که پسر گلی بود اشنا شدم از یوسف دربارهی پول توجیبیش پرسیدم اخه اون روز به خاطر اشتباهی که کردم پول تو جیبی نگرفتم وخیلی دستم خالی بود تازه فادر به بانک زنگ زده بود وگفته بود که به من پول ندن 

عجباااااا یعنی چی اخه عزیز من

بالاخره تصمیم گرفتم برگردم خونه وقتی رسیدم خونه رفتم 

تو اتاق به کسی محل ندادم

دیدم اومدن منت کشی گفتن ناز می خریم اما به اندازه متوجه شده بودند که کار من نیست اون شب همگی رفتیم رستوران وخیلی خوش گذشت

این ماجرا سبب شد تابیشتر پول تو جیبی بگیرمو با پسر گلی به اسم یوسف اشنا بشم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 8:56 توسط سارا| |

مامان که مریض شده فهمیدم روزی بیشتراز ۱۰ بار جلوی ظرفشویی و شستن یه عالمه لیوان وقاشق کار چندان سختی به نظر نمی رسدبرای داغ کردن شیر لازم نیست کنار گاز بایستم وشیررا توی شیر جوش کن هم بزنم .....

فهمیده ام که هر شعله ی گاز باکدام دستگیره روشن می شود

          وبرای داغ کردن غذا لازم نیست قبل ازهر چیز نصف استکان اب روی برنج خالی کنم .

این راهم فهمیدم که یه پیمانه چای برای هر چار نفریون کافیست ......  

        ولازم نیست سه چار قاشق چای بریزم جای شکر وقند را هم فهمیدم تو ی هر کابینت وکشو وسایلی است وهم چنین فهمیدم که باید حواست به  بطری های داخل یخچال باشد..وووووووواااااییییییییییییییییییییییییی

تاخالی نشود وهمه چیز طبق قوانین پیش بره و درجه ی یجچال همیشه روی ۴باشه وبه قول مامانم یخچال در کمد نیست که هروقت خواستی باز بزاری وحتی درموقع کار کردن دمپایی بپوشم ...

واین راهم فهمیدم بی هنر ترین دختر شناخته شده در تاریخ من هستم وان قدر

پروتشریف دارم که کشفیات جدیدم رابه رشته ی تحریر درمی اورم واین جابه نمایش می گذارم

به هیچ کس نگیااااااااااااااا 

                                            

نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 8:11 توسط سارا| |

Design By : Night Melody